العلامة الحلي
27
إيضاح مخالفة السنة لنص الكتاب و السنة
جايز باشد به آن توصيف شود . « 1 » بدين ترتيب أبو الحسن اشعرى به اين شبهه مقدّر پاسخ گفته است ، چنانچه ايجى نيز به اين مسأله اشاره كرده ومىنويسد : يكى از شبهات الزامي معتزله اين است كه اگر صدور هر فعلى از جانب خدا نيكو وحسن باشد پس دروغ گفتن وكذب نيز از أو نيكوست ولازمهء آن اين است كه شرايع وأديان وبعثت رسولان يكسره باطل شود ، زيرا چهبسا كه خداوند در تصديق كردن پيامبرى كاذب باشد كه در اين صورت تشخيص پيامبر راستين از پيامبر دروغين امكانپذير نيست واين مسأله ( يعنى عدم امكان شناخت پيامبر راستين از دروغين ) بهطور اجماعى باطل است . جواب ما به معتزله اين است كه از ديدگاه ما ملاك امتناع كذب از خدا ، قبح آن نيست ، زيرا جايز است ملاك ديگرى غير از قبح وجود داشته باشد . « 2 » در هر صورت محال نبودن صدور كذب از جانب خدا از نتايج الزامي حسن وقبح شرعي است . هرچند اشاعره ادّعاى خلاف آن را دارند . علّامه حلّى در اين كتاب عبارتى دارد كه اين نظر را تأييد مىكند . وى در قسمتى از تفسير آية 240 « 3 » سوره بقره مىنويسد : الف - حَكِيمٌ خبر ، يدلّ على أنّه - تعالى - لا يفعل قبيحا ولا يخلّ بواجب ، وخالفت السنّة فيه : حيث أسندوا القبايح إليه - تعالى - ولم يثبتوا الوجوب على اللّه - تعالى . فعل بنده علّامه در بيشتر آيات به موارد متعدّدى اشاره مىكند كه در آن فعلى به بنده نسبت داده شده است . آنگاه بيان مىكند كه نسبت فعل به بنده در صورتي صحيح است كه بنده
--> ( 1 ) . اللمع ، ص 117 . ( 2 ) . المواقف ، ص 327 . ( 3 ) . وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِي ما فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ . مردانى از شما كه مىميرند وزنانى برجا مىگذارند كه دربارهء زنان خود وصيت كنند كه هزينه آنها را به مدّت يكسال بدهند وتصميمى كه به نحو شايستهاى براي خود مىگيرند گناهى بر شما نيست وخدا غالب وحكيم است .